گزارش کار می نویسم.اپتیک.صدای نامجو از اتاق.محمد پشت کامپیوتر.ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم. چشمام دیگه نمیبینه.سر میخوره و می افته رو برگه.بعد از ۲۲ سال باید تنها بخوابی. تختمون دو طبقه بود. هر کدوم تکون میخوردیم اون یکی تو طبقه دیگه تکون میخورد و غر میزد که بیدارم کردی... از موقعی که رو تخت می خوابم تا حالا طبقه اول نخوابیدم.لباسامونم جدا شده. کتابامون جدا شده.تنها. ساعت ۱۱شب رسیدم خونه.مشاوران.مدرسه. سکوت کن که میداند آنچه که می گویی او را تا کجا خواهد برد و با او چه ها خواهد کرد؟ افرا انلاین ۲ نفر. همیشه دلم می خواد بدونم اون یکی کیه!اونی که داره همینو می خونه.
همه کسم:* اسمی بود که افتاد رو گوشیش وقتی شروع به زنگ خوردن کرد.
به سلامتی. یعنی چی؟!
چقدر کتاب داره اقای تمنا.این همه کتاب خونده.اونم پیر شده بیچاره.همیشه از بودن تو مشاوران احساس امنیت می کنم.اولین تغییرات اولین جرقه ها اولین تفکر از همین جا شروع شد.اونا پیر شدن.
با اعتراض من همه چی شروع شد!کاش نگفته بودم.
الان کجاست؟نشسته تو اتاقشو داره ساز تمرین میکنه.حس میکنم نفساشو.وقتی داشت لباساشو جمع میکرد بلند بلند گریه میکرد و گفت فکر نمیکردم به اینجا هم برسیم.مرگ.کارو سخت تر میکنه.
رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم...
یار بیگانه مشو تا نکنی نا شادم
زلف را حلقه مکن...
زلف را بر باد مده تا ندهی بر بادم
سخت میشه از زیر سنگینیه نگاهاشون در رفت. دارن با دهن باز به دست دادان تو با یه پسر نگاه میکنن.
دختر خوب و دختر بد از نظر جامعه و عرف امروزی.
حجاب باشه.سیگار نباشه.پسر نباشه.کار نباشه.روابط جنسی پیش از ازدواج نباشه.خواستگار باشه.پدر باشه.مادر باشه.دیر وقت نباشه.درس نباشه.دانشگاه نباشه.شعور نباشه.فکر نباشه.حیوان باشه.حرف نباشه.حرف نداشته باشه باشه.نگاه نباشه.شلوغ نباشه. باشه.نباشه.باشه.نباشه.باشه.نباشه.با.نه.
نصفه باشه گزارش کارم.ادامه باشه یا نباشه.عمری باشه یا نبالشه.گفته باشه یا نباشه. گفته باشی یا نباشی.جا برا نوشتن تمام باشه.
لینک
۱۳۸٧/٢/۱٠ - هما قاسمی فرد

   فکرش رو نکن   

خواستم بهت بگم قبل از هر کاری فکرش رو نکن!

منظورم این فکره ها اون رو نمیگم.

چرا؟ چون اگه اون جوری نشد که تو فکر میکردی نخوره تو پوزت و مثل آدمایی نشی که دنیا رو سرشون خراب شده!

بله حرف گوش کن دخترم.

لینک
۱۳۸٧/۱/۱۱ - هما قاسمی فرد

   من همان کودکم!   

حس کودکی را دارم که دارد با دوستانش قایم باشک بازی میکند...

در گوشه ای تاریک سر خود را بین زانو هایش گذاشته. لبخندی همراه با ترس بر لبانش میجنبد. با دقت به صدای دیگران گوش میدهد. چند باری هم با زیرکی سرک میکشد تا بتواند راهی برای پیروز شدن بیابد. خوشحال است که تا لحظه های آخر پیدایش نکرده اند.

دقیقه ها گذشتند الان باید چند ساعتی شده باشد...

هنوز همانجاست. سرش بر روی زانوانش. دیگر نمی خندد. بغضی در گلو دارد. مدام اشک در چشمانش جمع میشود اما با امیدی که دارد به نا امیدی میکشد  با افتادن اشک بر گونه هایش مبارزه می کند.

همه به خانه هاشان بازگشتند...

او هنوز آنجاست و با صدای بلند می گرید.

هیچکس دنبال او نگشت.

لینک
۱۳۸٦/۱٠/٢٩ - هما قاسمی فرد

   ميدونی؟   

 مجموع انحرافات از میانگین همیشه صفر است.

خیلی برام جالب بود.یعنی خیلی زیاد برام جالب بود.

نه!؟!؟جدی با حال نبود؟نبود؟

ای بابا...

لینک
۱۳۸٦/۱٠/٢٧ - هما قاسمی فرد

   دلم   

زمانی دلم نقشی داشت اساسی از رنگ روغن با رنگ های قرمز و بنفش و نارنجی...

اما کنون طرحی است بی اساس از آبرنگ با رنگ های صورتی و آبی و خاکستری و کبود...

لینک
۱۳۸٦/۱٠/٢٤ - هما قاسمی فرد

   چرا بی چرا!   

چرا وقتی محرم میشه حال منم یه جوری میشه؟

چرا وقتی می خوام از در خونه برم بیرون بسم ا... میگم تازه هر روزم میگم!؟

چرا سر اذان اگه اهنگی در حال پخش باشه خاموشش میکنم؟

چرا ماه رمضونا دلم می خواد روضه بگیرم؟

چرا دلم تنگه لحظه ایه که بخوام دم در خونه بابابزرگم وایسم و نذری پخش کنم؟

اینجاست که باید گفت بچه جان سکووووووت! چرا بی چرا! 

لینک
۱۳۸٦/۱٠/٢٢ - هما قاسمی فرد

   اگهی کار   

به یک کارگر در روز جهت شیفته شب نیازمندیم.
لینک
۱۳۸٦/۱٠/۱۸ - هما قاسمی فرد

       

غم دیرینه گر در سینه داری

چه غم گر باده دیرینه داری

دو چیز اندوه برد از خاطر تنگ

نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ

میرزا نصیر اصفهانی

لینک
۱۳۸٦/۸/٤ - هما قاسمی فرد

       

وقتی یه مدت به آدما ی دور و برت نگاه کنی متوجه میشی که هر چی آدما بزرگتر میشن (منظورم اینه که هر چی از سنشون میگذره)کم تر می خندن...
لینک
۱۳۸٦/٧/٢۸ - هما قاسمی فرد

       

من از آن روز که در بند توام آزادم...
لینک
۱۳۸٦/٧/۱٦ - هما قاسمی فرد